حسين بن حسن خوارزمي
559
شرح فصوص الحكم
ساير اسماء . و تفاضل « 27 » ارادت بر قدرت از حيثيت سابقيّت اوست « 28 » بر قدرت ، و شرط حصول تعلق او بودن ظاهر است ، و زيادت تعلَّق ارادت بر تعلق قدرت غير معلوم ، چه هر چه ارادت به دو متعلَّق مىشود ، قدرت نيز بدان متعلَّق مىگردد . و كما أن كل اسم الهى إذا قدمته سميته بجميع الأسماء و نعتّه بها ، كذلك فيما يظهر من الخلق فيه أهلية كل ما فوضل به . فكل جزء من العالم مجموع العالم ، أي هو قابل للحقائق متفرقات العالم كله ، فلا يقدح قولنا إن زيدا دون عمرو في العلم أن تكون هوية الحق عين زيد و عمرو ، و تكون في عمرو أكمل و أعلم منه في زيد ، كما تفاضلت الأسماء الإلهية و ليست غير الحق . يعنى : چنان كه هر يك از اسماء كليّهء الهيه هر گاه كه تقديم [ 229 - پ ] كرده شود ، مسمّى گردد به جميع اسماء تاليه اش ، و منعوت شود به كل توابعش ، كما في قوله تعالى * ( وَالله هُوَ السَّمِيعُ الْعَلِيمُ ) * « 29 » * ( إِنَّه هُوَ التَّوَّابُ الرَّحِيمُ ) * « 30 » . پس اين اسماء متفاضله با وجود آن كه هويت حق با هر يكى از اسماء متحقق است خواه اسم كلىّ متبوع باشد يا اسم جزئى تابع . و چون هويت مندرج باشد در هر يكى از اسماء ، هر يك از اسماء مجمع جميع اسماء بود . و همچنين مظاهر خلقيه ، اگر چه بعضى افضل از بعضى ديگر است ، اما در هر مفضول اهليّت هر فاضل هست از براى اندراج هويت الهيه در وى . پس او بحسب اين اندراج مجمع جميع اسماء است ، و خصايص هويت نيز مندرج است در وى ، لا جرم او را اهليّت جميع كمالات باشد . پس در هر جزوى از عالم ، مجموع آن چه در عالم است ، مندرج تواند بود ، زيرا كه قابل حقايق متفرقات عالم است ، أعنى قابل ظهور معانى و خواصى است كه در عالم متفرقه است . پس قادح نيست كه زيد را فروتر از عمرو گوئيم در علم ، اگر چه هويت حق عين زيد و عمرو باشد ، و در عمرو اكمل باشد ، و به نسبت با زيد اعلم باشد ، چنان كه تقاضل در ميان اسماء الهيه است با وجود آن كه اسماء غير حق نيست . اگر محبوبى را با جامهء ديبا به نسبت با پلاسى كه ملابس اوست ، زيباتر خوانند ، يا جمال او را در سجن جلى مجلَّى « 31 » به نسبت با مرآتى ديگر با كمالتر دانند ، كثرت ديباچهء صفاتش
--> « 27 » قا : تفاصيل . « 28 » قا : سابقين او . « 29 » س 5 ى 76 . « 30 » س 2 ى 37 . « 31 » پا : « او را . . . مجلى » نبود .